|
دیــوونـه بـــازیـهای مـا دوتـا |
یهو دنیات کوچیک میشه
یهو همه چیز غیر قابل دسترس میشه
یهو همه چیز نشد نی میشه
اونوقت در اووووج ناامیدی...یه تلفن, یه اس ام اس, یه پیغام, یه خبر
میتونه همه چیز رو برامون دوباره خوب کنه,شاد کنه,امیدوارمون کنه
سعی کنیم از همدیگه بیشتر خبر بگیریم...

.jpg)
پ.ن...دلم خیلی از دنیا و آدماش گرفتهـ...خدا...

.bmp)

خدایا...کاش هیچ وقت ذات واقعی بعضی آدما رو نشونمون نمیدادی
باور بد بودن بعضی از ادما سخت تر از باور خوب بودنشونه
کاش میذاشتی همون ادم خوبه ی قصه ی زندگیم
باقی بمونند
من اون خواب شیرین رو خیلی بیشتر از این
واقعیت تلخ دوست دارم...گاهی اوقات
تحمل بیداری خیلی سخت تره...
دلم میخواد چشمامو ببندم و فکر هیچ چیزی
رو نکنم و فقط برم...
یه جای دور که هیچ خبری از این اتفاقا نیست...
واقعا ما ادما چه جوری فکر کردیم که میتونیم
بزنیم تو گوش زندگی؟
یه جاهایی واقعا دیگه نمیکشی...نفس کم میاری
باید دستاتو ببری بالا و بگی
تسلـــــیم....
پ.ن...اگه تو و خدا را نداشتم مطمین باش
تا حالا صدبار میشکستم...بخاطر تلخی این روزام ببخشم

معجزه را هیچ گاهـ باور نداشتم...
امـــــــــا....
اینــ روزها حضورت تمام اصولم را
زیـــــــر سُـــــوالـ میبرد...
هوایت کهـ به سرم میزند...
دلم عجیب یکه تازی میکند...
وبه منطق هایم نیشخند میزند...
این روزها احساسم عجیب اعجاز میبیند
دل حکم میکند و عقل شکست میخورد...
معجزهـ در لبخند توستــ...
که چنان نیرویی دارد که دنیایم را بهم میکوبد...
لبخندت معجزه است...
وصدایت جادو...
که زمین و زمان را بهم میدوزد
تا به گوشم برســــــد....
صدایت رازی داردکه دلم را به لرزه می اندازد...
اعجــــــاز یعنی همین...
صدای تو و دل من....

آغوش گــــــرمتــ....
فرآموشم میکُنـــــــد...تمـــــآمـ لحظهـ هـای
ســـــــرد بی کسی را....
بهانهـ گیر شدهـ ام...
با هر لرزیدنی....
دلمـ بهانه ی گرمـــــای آغوشتـ را میگیرد....

زنـــــدگی وزنـــــ نگــــآهـی اسـت...
کهـ در خــــآطــر مـا مـی مــانـد...
نــــــوروز جشــــن نکــــوداشـــت آنــ نگــــآهـ اسـتـــ...
چــرا کهـ دلــها بهـاری انــــد در سخــت ترین قرن بهمن
و چـه زیباستـ دلــ بهــــــاری...
نهـ زمستانی کهـ بلــرزانـد
و نهـ تــابســــتانـی کهـ بســــوزانــد!
کهـ بهــاری اسـت...میرویــانـد...
نـــــوروز نگــــاهمان عشقــــهای گــــرمی اسـت
که با ســــردی بهمن نمیشکننــــد
و مـــی مــاننــد..
ســــر بهـ آستــــانش میساییم و یکدل و بی ریــا
التـــــماسـش مــی کنیـــــم:
ای خــــــدای دگـــــــرگون کننــــده ی دلــــها و دیدهـ هآ
ای تــــــدبیـــــــرکننــــده ی شــــب و روز
ای دگــــــرگـــــون کنندهـ ی حـالـی بهـ حـال دیـــــگر
حــــال مـا را بهـ بهتــــرین حـال دگـــــرگـون ساز!


وقتی رفتی...
گفتنــــــــد...از دل برود هر آنکهـ از دیدهـ رود...
امــــــا من در این روزها...
بهـ تضادش ایمان آوردهـ ام...
دلــــ را هم با خود ببرد هر آنکه از دیدهـ رود...
و تنها مشتی خاکستر...
میمانــــــد...از این دلــــــ...
