دیــوونـه بـــازیـهای مـا دوتـا

 

بی خیال تمام هیاهوی اطراف



بر ساحل زندگی قدم می زنم



بی خیال فکر تو

دنیای خود را نقاشی می کنم

بی خیال تمام آنچه باید باشد

نگین عشق را بر انگشت خود می آویزم



بی خیال همه رفت ها

به داشته های خود دل می بندم

اما

بگذار قدم بزنم...



قدم هایی سرشار از احساس بر ساحل زندگی



این روزها...

غروب عشق برای من

حیات دوباره خورشید

در آنسوی آسمان بودن ها؛ بر ساحل زندگیست!



نسیم دریا بر لبانم می نشیند

با خود می اندیشم

گویا

عشق در همین حوالی ست...



و باز می گویم

شاید

تا غروب عشق

نیمروزی باقی ست...


+ چهارشنبه 14 اسفند 139209:56 shinygirl | ارسال نظر(1)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید