دیــوونـه بـــازیـهای مـا دوتـا

زود بود خیلی زود...

واسهـ قوی بودن...واسه پشتیبان بودن...

اینکه خودت با کلی غم شب سرتو رو بالش بذاری...

اما مجبـــــــور باشی حـــــــآمی باشی...

سختهـ میفهمی؟

حق نداشتی...حق نداشتی وظیفه ی خودتو رو دوش من بذاری...

منو میفهمی؟تلخیه بغضمو چی؟

میفهمی الان باید جای من تو باشی...

ولـــــی...همیشه زنده بودن خیلی سخت تر از مــــــرگهـ....

جنگیـــــــدن خیلی نفس گیرتر از تسلیــــــم شدنه...

رفتـــــی خوابیدی تو یه گور ســـــــرد

و منو انداختی به جون ایــــــن آدما....

داداشـــم...من خیلی کوچیکم واسهـ

جــــــآی تو بودن...

همــــــش با منطق تو دارم جلو میرم...

اینکه اگه بودی

تو...تو این لحظه چی کار میکردی...

چه حرفی میزدی...

چطور برخــــــورد میکردی...

بلـــــــــند شو...

پــــــا شو و یادم بده....

نمیدونی چقدر سخته که از من انتظار دارن تو باشم...

ولی...یه موقع غصه نخوریا داداشم...

درستش میکنم...

نبینم رنگ نگرانیو تو چشمات...

تــــــــو آرومــــــــ باش...

من به جات هستم...

 


+ سه‌شنبه 01 بهمن 139210:55 shinygirl | ارسال نظر(12)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید