دیــوونـه بـــازیـهای مـا دوتـا

 

هیچ نقشی رو نمیتونم درست بازی کنم...خدایا..

از این همه نقشی که در برابر ادمهای رنگارنگ دور و برم دارم به وجودم میاد

خستم...هیچ کدومشون خود حقیقی من نیست...

هیچ کس خود واقعی من رو نمیشناسه

من درمیان این همه نقاب گم شده ام...

سردرگمم...دل شکسته به هر سو میروم...تا بفهمم کی بودم...

چی شدم..چی شد که هنوز هستم...

همه چیز از ذهنم پاک شده...

تمام زندگی ام از یادم پریده...واکنون این منم..

در این هزار راه صورتک ها...وقتی توانم تمام شود..

من میمانم و یک دنیای ناشناخته من...

یک کلاف درهم برهم...یک نقاب دیگر...

شاید از خنده...

 


+ سه‌شنبه 28 آبان 139216:58 shinygirl | ارسال نظر(1)

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟